محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
161
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر غزو احد و سبب احد آن بود كه چون به بدر قريش را آن مصيبت رسيد ، گفتند ما نياراميم تا داد از محمّد نستانيم ، و به همهء عرب نامه كردند و كس فرستادند و از ايشان يارى خواستند . و عكرمة بن ابو جهل و صفوان بن اميّه هر دو مهتر قريش بودند و هر دو را به بدر پدران كشته بودند . و آن مردمان را كه خداوندان خواسته بودند كه اندر آن كاروان بود كه بو سفيان آورده بود از شام همى برد ، و زيد بن حارثه بستد ، همه را گرد كردند و بگفتند اين لشكر همه از بهر شما و خواستهء شما مىروند . هر كسى چيزى بدهيد . ايشان گفتند ما شما را هيچ ندهيم ، و ما خود ترتيب كنيم و سپاهى ديگر را گرد كنيم و داد خويشتن بستانيم . و يك سال سپاه را همى گرد كردند و بو سفيان را مهتر كردند . هر كسى از عرب كه بيامد ، هر كسى كه مردانه تر بود بگزيدند . و بو سفيان تدبير كرد كه اين بت بزرگتر كه نام او هبل است و به خانهء مكّه اندر نهاده است ، آن را با خويشتن بياريد تا لشكر عرب از بهر دين جنگ كنند . و مردى شاعر بود به تنى ضعيف و نحيف و در حربها شعر گفتى و مردمان را بر حرب تحريض كردى . و روز بدر به بدر بود و اسير شده بود ، پس پيغمبر را خواهش كرد ، پيغمبر بفرمود تا او را رها كردند بر آن شرط كه نيز شعر نگويد از